با تاخیر روز زن و مادر و تولد حضرت فاطمه رو به همه و مجددا به مامانم تبریک میگم :)
این چندروز اخیر چندنفر از دوستان هشدار دادن و گاها تهدیدهایی هم داده شده مبنی بر گذاشتن پست جدید و برداشتن پست آخر که غمگینه! و چون چندروزی نبودم گفتم شرح مختصری از سفر چندروز پیش بنویسم به جهت به اشتراک گذاشتن تجربیات جدید، یاشد که رستگار شویم!
.رفته بودیم آخر ِ آخر ِ انگلیس! جایی به نام Land's End ! (همین اسمش مارو تشویق کرد به رفتن!)
این نقشه موقعیت جغرافیاییش رو به وضوح نشون میده:

یه شرکت زرنگ اومده از دور تا دور جزیره ی انگلیس! که ساحلیه استفاده کرده و شهرک زده، نمیدونم اسمش رو میشه شهرک گذاشت یا نه، یه جایی پر از ویلا و کاروان های ساحلی.واقعا با این کارش هم پولی به جیب میزنه و هم دل مردم رو شاد میکنه!

جایی که کرایه کرده بودیم کاروان بود و نمای پنجرش رو به دریا.باصفا بود و واقعا جای همه خالی...



روز آخری هم توی راه برگشت به لندن یه سر رفتیم شهر Torquay . یه جایی داشته به نام Model village که من بهش میگفتم شهر اسباب بازی ها! زیان در وصفش قاصره!کلی یاد بچگی ها برام زنده شد(اصولا من همش تو بچگی ها سیر میکنم!) این شما و این عکس ها :
(توی اینجا درخت های دور تا دور سایز درخت های معمولی هستند ولی درخت های وسط همه کوجیکند،سایز آدم ها اندازه ی یک انگشت و ابعاد خونه ها هم به طور متوسط ۳۰ در ۴۰ سانته)


اینجا مثلا مرکز شهر بود! پر بود از رستوران و بانک و فروشگاه!

اینم که ساحلش بود و مردم هم در حال آفتاب گرفتن مثلا!

اینجا مثلا خونه هه آتیش گرفته!














